ماهی گُلی

ماهی گُلی یعنی: ماهیی که گُل می دهد :)

سازت را با باهار کوک کن

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارونِ تو باغم می کنه

میونِ جنگلا طاقم می کنه


میگم ماهی گُلی جون، تو نمی دونی چرا این روزا مثه باهارای سالای قبل نیست؟

عزیز جون نه دیگه سمنو می پزه و نه دیگه برامون از اون سبزه ها که به نیت هر کدوممون  سبز میکرد، درست می کنه. یادمه همیشه مواظب سبزه هاش بود. می گفت هر کدوم از این سبزه ها به نیتِ یدونه از بچه هاشه و آدم وقتی یه چیزی رو نیت می کنه به کسی بده، باهاس حتمنه حتما به خودش بده.

حتی ماهی گُلیاش با اون ماهی سیاهِ چشم تلسکوپی رو هم دیگه تو اون تنگِ بلوری که از مامانه مامانه مامانش به ارث برده نمی ریزه. 


اون موقع ها عزیز جون هر سال، یه روز قبلِ عید خبرمون می کرد بریم کمکش برای پختن نون محلی. آخ ماهی گُلی جونم.. نمی دونی چه بویی می داد این نونای تازه ی برشته. بوش تو کل کوچه می پیچید و دل همه قنج می رفت. عید که می شد همه ی بچه ها و نوه ها اولین جایی که دور هم جمع می شدن خونه ی حاجی بابا بود. شبِ عیدو  سبزی پلو با ماهیِ دست پختِ عزیز.


تازه، عزیز جون سفره عیدشونو با سیرِ زمینای کشاورزیِ خودشون، سکه های قدیمی طرح شاه ، سیب ، سماق ، سنجد ، سمنوی تازه ،  سبزه ی تر به همراه یه ساقه نعنا توی ظرفای آبی سفالی می چید. هرچند کلیشه ای ولی از اون کلیشه های خوشایند بود.

دور تا دور سفره می نشستیم و عزیز جون به هر کدوممون یکی یدونه سبزه می داد و حاجی بابا از لای قرآنش یه ورق پول نو میذاشت کف دستمون و ما کلی ذوق می کردیم از اولین عیدیمون.

همیشه هم سر این که کی عیدی بیشتری جمع کرده با پسر دایی و دختر دایی ها دعوامون میشد.


الان دیگه خبری از اون روزا اون حال و هوا نیست. همه تو لاک خودشونن و دیگه خونه ی حاجی بابا جمع نمی شن. کسی واسه پختن نون محلی، کمکِ عزیز جون نمیره. حتی سیب و سیر پلاستیکی و سبزه های فانتزی و سمنوی فریزری سالِ قبل و سکه های نو، جای اون هفت سین کلیشه ای خوشایندو گرفته.


راستش ماهی گُلی جون، 

حالا دیگه باهارم بوی باهار نمی ده..




.. اینم پست من برای فراخوان رادیو بلاگی ها:)


... اگه غلط املایی داشت دیگه به بزرگی خودتون ببخشید :دی


.... در حالِ رفتن به خونه ی عزیز جون برای کمک در پختن نون محلی^_^ [ذوق زده و اینا]

۶ نظر ۶ موافق ۱ مخالف
. عارفه .
۲۴ اسفند ۲۰:۴۸
چه خوش حس بود... :)

پاسخ :

:))
مچکر
حوا ...
۲۵ اسفند ۰۷:۱۹
به به :)
(:

پاسخ :

^_^
ماهیِ ماه
۲۵ اسفند ۱۲:۱۱
خدا حفظشون کنه :)

پاسخ :

خیلی ممنون :)
هلما ...
۲۵ اسفند ۱۷:۵۱
ساز دلت کوک و شکر :)

پاسخ :

مرسی عزیز جان :)
ساز دل شمام کوک :))
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۵ اسفند ۱۸:۳۶
 سال نو پر از حال خوب باشه برای همه:)

پاسخ :

ان شا الله که همین طور میشه:)
مرسی از دعای خوبت :)
•✿ آرورا ✿•
۲۶ اسفند ۱۶:۴۸
عه خب من نگرفتم چی شد. شما که داری میری نون محلی بپزیدددد 

پاسخ :

آره رفتم
تعجبم کردم!
و خب منو عزیز جونم تنها بودیم بازم:) هیچکس نبود.
عزیز جون دلش تنگ شده بود مثه من.. بالاخره دوتایی یه کارایی کردیم:)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
واژه ها، تنها داراییِ یک عدد ماهی گُلی که حافظه اش فقط سه ثانیه قد می دهد!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان